شما در حال مرور بایگانی ماهانهٔ ژانویه 2012 هستید.
وقتیه که بعد یک دعوای بیخودی و الکی که زیر سر منه؛ باز هم من را زیر پتو تو بغل خودت جا میدی.
سال های سال هم که بگذره و
بهترین و بهترین ِ هدیه ها رو از بهترین آدم های زندیگیم (حتی خودت) هم بگیرم
مطمئن باش هیچ کدومشون به پای یه جعبه آبرنگ 12 رنگ و یه دفتر نقاشی پاپکو نمیرسه .
(به انضمام یه بسته شکلات تلخ نستل و یه بسته پاستیل و آلوچه)
ترس مرضی که داشته باشی، «لاله» را «مینا» میبینی
لاله را «کافه «میبینی
لاله میشه» فلکه گاز»
لاله میشه «مقصر»
لاله میشه «ترس»
لاله میشه «استرس»
لاله میشه همون کسی که با دیدنش تمام تنت میلرزه
لاله میشه کسی که میخوای ازش فرار کنی
لاله میـــشه تــرس، تـــرس مرضـــــــــی.
وقتی که برای اولین بار،
اولین بار تو زندگیم سرم را گذاشتم تو بغل مامانم و زار زار گریه کردم.
